›› مطالب آموزشی ›› جیم کری از نقاشی هایش می گوید

صحبت های زیبای جیم کری درباره هنر و نقاشی

نویسنده: محسن ایرانی | بخش: نقد و نوشته | تاریخ: یکشنبه, 11 شهریور‍ 1397 | نظرات: 0 نظر

جیم کری را در سینما اغلب با شاهکارهایی مانند نمایش ترومن و درخشش ابدی یک ذهن پاک به یاد داریم. این بازیگر مشهور در این روزها به دور از هیاهوی دنیای سینما، در خلوت کارگاه شخصی اش نقاشی می کند. ضمن تماشای ویدئوی کوتاه زیر از آتلیه نقاشی این هنرپیشه برجسته، صحبت های بسیار جالب و زیبای او را بخوانید.


جیم کری در حال نقاشی

کارهایی که در زندگی می کنید، شما را انتخاب می کنند. شما هم می توانید انتخاب کنید که آن ها را انجام ندهید یا می توانید کاری کم خطر تر انجام بدهید. زمانی که شروع کردم به زیاد نقاشی کشیدن، آنچنان افسردگی بر من چیره شده بود که حتی در خانه خودم نمی توانستم تکان بخورم. در آن زمان نقاشی ها جزئی از لوازم خانه من بودند و حتی روی آن ها غذا می خوردم. من در آن زمستان سرد و ناامیدکننده نیویورک خودم را یافتم، به اطرافم نگاه کردم و احساس کردم به رنگ نیاز دارم. از آن هنگام تا حال، این افسردگی در حال رها کردن من است. شما می توانید از رنگ نقاشی ها به روحیات من پی ببرید. عمق زندگی ام را در میان تیرگی ها ببینید و آرزوهایم را در میان روشنی ها. می دانی چه چیز این کار جالب است؟ شما فقط افکارتان را می کشید، بی آنکه بر معنای کامل یک نقاشی یا مجسمه آگاه باشید.

نقاشی های جیم کری

من گاهی یک سال بعد متوجه می شوم که آن نقاشی به من چه چیز از احوالات خودم می گفت. من فکر می کنم آنچه ما را هنرمند می کند این است که شکلی از احوالات درونی خودمان را می آفرینیم. هنرمندان آفرینشگر احساسات، الهامات و خواسته های خود یا مخاطبانش هستند. من استقلال و آزادی هنر را دوست دارم. اینکه کسی نمی تواند به تو بگوید چه کن یا چه کار نکن. وقتی بچه بودم نیمی از وقتم را صرف اجرای نمایش برای دیگران میکردم. نیم دیگر را هم در اتاقم شعر می گفتم و نقاشی می کردم. از آن دست بچه هایی نبودم که برای تنبیه در اتاق زندانی شوند، چون اتاق من بهشت من بود. پیله خوشایند من بود. آن موقع ها زیاد طراحی می کردم اما نقاشی نمی کشیدم تا اینکه 6 سال پیش تصمیم گرفتم این قلب شکسته را التیام بدهم. وقتی قلب عاشقی داری انگار در فضا معلقی. اما وقتی عشق را از دست می دهی دوباره به زمین بر می گردی. مثل اینکه دو مولکول را به هم بچسبانی و دوباره جدا کنی، تکه تکه می شود. تا زمانی که دوباره عاشق شوی. من به هست و نیست مسیح کاری ندارم اما معتقدم که شکلی از انرژی او را در بر گرفته بود. از شما می خواهم وقتی به چشم های مسیح در نقاشی های من نگاه می کنید، حس کنید که او شما را همان طور که هستید می پذیرد و به آرامش برسید. چرا نقاشی می کنم؟ نمی دانم. فقط می دانم نقاشی کردن من را آزاد می کند. از آینده، گذشته، تردید، نگرانی. من می خواهم زنده باشم و مدرک این زندگی، هنر است.


ترجمه مطلب: منیره کرمی / ویرایش: محسن ایرانی

* استفاده از این نوشته به لحاظ اخلاقی تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است

خوشحال می شوم دیدگاهتان را درباره این مطلب بخوانم